سلام
راستش بعد از يه مدت کور شدن ذوق شعر اين مثنوي( طنز عشقي) طولاني رو آماده کردم البته قابل ذکره که فقط به خاطر داداشم کاملش کردم وگرنه خودم فکر نمي کنم کار خوبي باشه...

اميدوارم که ارزش خوندن داشته باشه...!
راستي اينم وبلاگ جديدمه! يه ديوار برا دلنوشته ها...اين جا که رخصت ندادن دوستان...!

شروع قصه اول هفته بود
شنبه يکي بود و يکي هم نبود
آمدي و درون من گم شدي
نشان به آن نشان که خانم شدي!
شنبه شد از دماغ فيل آمدي
با دوهوا ريش و سبيل آمدي!
پشت لبت سبز نشد، زرد شد
پسرک قصه ي ما مرد شد
آمدي و براي من غم شدي
از آن زمان موي دماغم شدي
قصه شروع مي شد و خل شدم...
عاشق تو ، آدم بنجل شدم...
طلوع يکشنبه مرا بوس کرد
قصه ي عشق تو مرا لوس کرد
درون سيل اشک تو تر شدم
گول زدي مرا و بد خر شدم!
گول زدي مرا که عاشق شوم
شبيه تو آينه ي دق شوم!
غروب يکشنبه تو چشمک زدي
غزل غزل براي من فک زدي
برو در دهان خود گل بگير
براي موي مشکي ات ژل بگير!
دوباره هي اتل متل مي کني
پسر چرا مرا کچل مي کني؟!
دوشنبه هم رسيد لي لي کنيم
بيا تمام قصه را طي کنيم
همان دوشنبه اي که گفتي سلام
گرفتمت به باد فحش الکلام!
هنوز زير چشم هايت کبود
عاقبت قصه ي بود و نبود!
خلاصه پيش قلب تو شل شدم
چه ساده گولم زد و منگل شدم!
دوشنبه را به باد لبخند داد
مرا دوباره عشق ، ترفند داد...
سه شنبه هم خراب شد بر سرم
هنوز هم نمي شود باورم
دوباره تو اتل متل مي کني
شماره را رد و بدل مي کني
کيوسک و باجه از مد افتاد و رفت
شماره ي ايرانسلش داد و رفت...!
پسر برو ، برو خجالت بکش
دور من و زندگيم خط بکش...
چهارشنبه ، خنده ي زورکي
لحظه ي ارتباط مجبورکي
همينکه چشمان تو دلبسته شد
عقربه هم مثل دلم خسته شد...
ثانيه ها کند گذر مي کنند
پلک تو را دوباره تر مي کنند
جمله ي عاشقانه ارزانيت
به من چه چشم هاي بارانيت!
به من چه که چشم دلت کور شد
نگو نگو قلب تو مجبور شد!
و پنجشنبه آرزويت شدم...
نيت قربت وضويت شدم
بعد گناه عشق ، دلداده شو
تازه بيا بنده ي سجاده شو...
واژه ي زور و التماسم شدي
عجب ، تو باز هم پلاسم شدي؟!
بيا از عشق و عاشقي کم شويم
مثل دو تا بچه ي آدم شويم...
نگو بدون تو پر از خاليم
حرف دلت نمي شود حاليم!
منم که معروف به خوبي شدم...
شبيه دختر جنوبي شدم...
براي تو حرف محالم، برو...
منم ، مقاله اي که جنجاليم!
براي سرمقاله ات عاليم...
جمعه کلاغ قصه مان مي رسد
تازه خدا از آسمان مي رسد
خدا به ما دو تا تشر مي زند
توي سر عشق بشر مي زند!
تابع قانون خدا مي شوم
عاشق هرچه جز شما مي شوم
...
ولي دلت که دست بردار نيست
دور دل نازک من خار نيست
يعني از اين باغ گذر مي کني
عشق، مرا دوباره خر مي کني!
کاش که که اين قصه ي ما خوش شود
از دل من عشق تراوش شود...
چقدر عصر جمعه دلگير توست
آخر زشت قصه تقصير توست
توي دلم کسي صدا مي زند
براي ديدن تو پا مي زند
باز دلم نرم نگاهت شده!
عاشق بي شرم نگاهت شده!
دزدکي آخر به دلم آمدي
قلب مرا به تير چشمک زدي!
نمي شود بي تو عبادت کنم
به عاشقت نبودن عادت کنم
...
چه افتخاري به تو رو مي کند
دلت به چشم بنده خو مي کند!
بدان که يک هفته تو را خوانده ام
تمام هفته عاشقت مانده ام...!!!
و اين جور چرت و پرتا رو تعطيلش کنم.( قابل توجه اون دسته از دوستاني که گفتن بيش تر به متن نظر داري تا به شعر...)!
( دستشونو از اينجا مي بوسم چقدر اذيتشون کردم ...!!!
)





البته از اصطلاحات رايج دانش آموزي موجود هم عذر مي خوام.
ببخشيد نمي تونم همه ي عزيزان رو دعوت کنم چون حالم زياد خوب نيست. ( يه جور افسردگي پايان امتحانات !!!)



